انجمن

حكایت جالب گله از همسر ناسازگار

با كاروان یاران به سوى دمشق رهسپار شدیم. به خاطر موضوعى از آنها ملول و دلتنگ شدم. تنها سر به بیابان بیت المقدس نهادم و با حیوانات بیابان مانوس شدم. سرانجام در آنجا به دست فرنگیان اسیر گشتم. آنها مرا به طرابلس (یكى از شهرهاى شام) بردند و در آنجا در خندقى همراه یهودیان به كار كردن با گل گماشتند. تا اینكه روزى یكى از رؤساى عرب كه با من سابقه اى داشت از آنجا گذر كرد، مرا دید و شناخت.

(بیشتر…)

  • - بازدید: 30
ادامه مطلب

حکایت آموزنده زشتی و زیبایی

روزی، آدم نادانی كه صورت زیبایی داشت، به « افلاطون» كه مردی دانشمند بود، گفت: ” ای افلاطون، تو مرد زشتی هستی”.

(بیشتر…)

  • - بازدید: 57
ادامه مطلب

حکایت آموزنده بزرگوار مردی

آورده اند که روزی مردی به خدمت فیلسوف بزرگ افلاطون آمد و نشست و از هر نوع سخن می گفت. در میان سخن گفت: « امروز فلان مرد از تو بسیار خوب می گفت که افلاطون عجب بزرگوار مردی است و هرگز کسی چون او نبوده است.»

(بیشتر…)

  • - بازدید: 43
ادامه مطلب

حکایت عاشقانه قرار ملاقات لیلی و مجنون

روزی لیلی از علاقه شدید مجنون به او و اشتیاق بیش از پیش دیدار او با خبر شد

پس نامه ای به او نوشت و گفت:

“اگر علاقه مندی که منو ببینی ، نیمه شب کنار باغی که همیشه از اونجا گذر میکنم باش”

(بیشتر…)

  • - بازدید: 15
ادامه مطلب

حکایت زیبای کشتن خلق

بدون دیدگاه

حکایت زیبای کشتن خلق

شخصی از روی خشم مادر خود را کشت ! به قاتل گفتند که تو به سبب سرشت بد خویش حتی از حق مادری یاد نکردی!؟ بگو که چرا مادر خود را کشتی؟

گفت:او مرتکب کاری شده بود که برای وی ننگ بود او را کشتم تا خاک عیب او را بپوشاند.

گفتند:آن مرد را میکشتی.

(بیشتر…)

  • - بازدید: 21
ادامه مطلب

حکایت زیبای کریم تر از حاتم

روزی حاتم را پرسیدند که :«هرگز از خود کریمتر دیدی؟»

گفت: «بلی، روزی در خانه غلامی یتیم فرود آمدم و وی ده گوسفند داشت. فی الحال یک گوسفند بکشت و بپخت و پیش من آورد. مرا قطعه‌ای از آن خوش آمد، بخوردم.»

گفتم : «والله این بسی خوش بود.»

(بیشتر…)

  • - بازدید: 224
ادامه مطلب

حکایت جالب بهلول و جمع دیوانگان

هارون الرشید به همراه مهمانانش عیسی بن جعفر برمکی و مادر جعفر برمکی در قصر نشسته بود و حوصله اش سر رفته بود

از سربازان خواست بهلول را بیاورند تا آنها را بخنداند

سربازان رفتند و بهلول را از میان کودکان شهر گرفته و نزد خلیفه اوردند

(بیشتر…)

  • - بازدید: 22
ادامه مطلب

حکایت جالب قضاوت بهلول

بدون دیدگاه

حکایت جالب قضاوت بهلول

هارون الرشید درخواست نمود کسی را برای قضاوت در بغداد انتخاب نمایید

اطرافیان او همه با هم گفتند عادل تر از بهلول سراغ نداریم او را انتخاب نمایید

خلیفه دستور داد بهلول را نزد او بیاورند

(بیشتر…)

  • - بازدید: 32
ادامه مطلب

معمای جالب قصاب

یک دیدگاه

روزی یک قصاب برای خریدن تعدادی گاو ، غاز و مرغ به بازار رفت . قیمت هر گاو ، 15 سکه ، قیمت هر غاز ، 1 سکه و قیمت هر مرغ ، یک چهارم سکه بود . این قصاب صد سکه همراه داشت و می خواست با این پول ، دقیقا صد حیوان بخرد . آیا این امکان پذیر است ؟ توجه کنید که این قصاب از هر حیوان حداقل یکی لازم دارد .

(بیشتر…)

  • - بازدید: 86
ادامه مطلب

حکایت گدایی کردن ملا نصرالدین

بدون دیدگاه

ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند. دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد.

(بیشتر…)

  • - بازدید: 52
ادامه مطلب

پشتیبانی و تبلیغات

خرید vpn خرید kerio خرید vpn